آيلاآيلا، تا این لحظه: 16 سال و 20 روز سن داره

آیلا نازدونه مامان و بابا

برای خاله حسنا جونییییییییییییییی

خاله اسیییییییییییییییییییییییییییی جون ممنون از هدیه های خوشگلی که برا نازدونه فرستادی ممممممممممممنوننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن  آیلایی که جعبه رو  با وسایلش دید یک دفعه گفت به به بعد شروع به در آوردن تک تک وسایل کرد و طبق معمول سریع کفشهای خوشگل رو برداشت و سریع می خواست به پاش کنه و چقدر لذت می برد . . تازه دیشب می خواستم یک دست از لباسهای جدیدی که خاله حسنا براش فرستاده تو کیفش گذاشتم تا فردا که از خونه ماماما می خواد به مهمونی بره ببوشه ، دید و گفت به به اسی گلدی ( خاله اسی اومد) به زودی عکسهای هدیه های خوشگل خاله حسنا جون رو می ذارم این هم یک بوس گنده برا خاله اسسسسسسسسسسسسی جونم ...
19 مرداد 1391

عکس عکس عکس

موقعی که از خرید برمی گشتیم یک دفعه چشم خانمی به این اردک خورد . پاهاشو تو یک کفش کرد که باید سوار بشه . اولین لحظاتی که آقاهه دکمشو زد ، خانمی کمی بهت زده شد ولی بعد حسابی کیف می کرد تازه بعد از خاموش شدن دستگاه اصرار داشت که اردکه باز حرکت کنه که بالاخره گفتم اردکی می خواد بره پوفی بخوره رضایت داد تا به خونه برگردیم اینجا هم تو پارک آیلایی فقط به یک توپ بسنده نکرده بلکه می خواست با دو دستش چند تا توپ برداره فعلا تونست دو تا برداره در حال بالا آمدن از پله های سرسره  البته بعضی وقتها شیطونی می کرد می خواست از خود سرسره بالا بره این هم کلبه کوچک که نمی دونم آیلایی چی اونجا پیدا کرده که این جور براش جالب ...
19 مرداد 1391

خداحافظ پستونک

بالاخره ٦/٥/٩١ صبح به آیلایی گفتم که  پیشی می می رو برای نی نی هاش برد البه آیلایی هم با من این جمله رو تکرار کرد و دستهاشو بالا برد و اصلا بهانه ای نیاورد . شب موقع لالا هم یک بار آروم مسئله رو یادآوری کردم و خانمی هم هیچ عکس العملی نشون نداد و لالا کرد . بابایی می گفت نکنه نصف شب بلند بشه و بهانه گیری کنه من هم گفتم اون موقع یک فکری می کنیم ، خدا رو شکر که خانمی شب رو خیلی خوب خوابیده بود صبح که بهش سرزدم دیدم از شیشه آبش خورده ولی بهانه می می رو نگرفته .   یک روزی بود آیلایی یک چیزی می خواست بمکه ولی پستونک رو پس می زد تا بالاخره قبولش کرد و حالا تو بیست و دو ماهگی خدا حافظ پستونک جون اولین پستونک نازدون...
8 مرداد 1391

آیلایی برنده شد

فرشته کوچک و شیطون ما تو مسابقه لبخند یک فرشته برنده شد فسقلی مامان امیدوارم هیچ وقت لبخند از لبات محو نشه . به زندگی لبخند بزن تا زندگی به رویت لبخند بزنه   ازتلاش همه مسئولین نی نی وبلاگ و پیام های تبریک همه دوستان تشکر می کنیم ...
1 مرداد 1391

آیلا و هستی

اين عکسها رو گلناز جون از آیلا و هستی گرفته بود لطف کرد به من داد من هم تو وبلاگ نازدونه می ذارم تا وقتی هر دو تا گلم بزرگ شدن یاد ایام کنند . آیلایی دقیقا 2 سال و 6 روز کوچیک تر از هستی جون هست   وای دخملی چیکار می کنی دماغ هستی جون کنده شد ای جانم چه با محبت ...
27 تير 1391